من وعشقم
مز۳۰ نفسی...... برام دعا كن عشق من همين روزا بميرم اخه دارم از رفتنت بدجوري گر مي گيرم دعا كنم كه اين نفس تموم شه تا سپيده كسي نفهمه عاشقت چي تا سحر كشيده... چقد ديوونگي دارم تمام قلبم اشوبه
تو ارومي نمي دوني چقد ديوونگي خوبه هر چه دادم بر او حلالش باد غير از آن دل كه مفت بخشيدم دل من كودكي سبكسر بود خود ندانم چگونه رامش كرد او كه مي گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جانش كرد؟
دلسرد که می شوی دلت سرد که می شود دیگر تنگ نمی شود انگار !
اينكه چقدر از آن روزها ميگذرد يا اينكه چقدر هردويمان عوض شده ايم، اصلا مهم نيست! باران كه مي بارد هر وقتي كه مي خواهد باشد دلهايمان هواي هم را مي كنند
دوستت دارم را هم براي من فرستادي هم براي او عدالت ميكردي يا خيانت
تو چه می فهمی ؟ حال و روز کسی را که دیگر ــ هیچ نگاهـــــی ــ دلش را نمـی لرزاند !؟ ؟؟؟!!! اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري چند روزیست که قلبم ترکی خورده عمیق و برای این درد جز تلاقی نگاه من و تو مرهم نیست گرچه هربار که میبینمت از دور کمی دلم از لحظه ی قبل بیشتر میشکند ولی انگار برای من دل بشکسته عبرتی نیست کزان درس فراگیرم چند دوست دارم بنشینم یک روز سبدی از گل خورشید ببافم با عشق بعد آن دست پر از مهر تو را با همه شوق بگیرم در دست و سبد را به تو تقدیم کنم دوست دارم بنشینم پیشت غرق در آبی قلبت گردم آنقدر با همه ی شوق صدایت بزنم که تو بیدار شوی تا بفهمی که چه کردی با من؟؟؟!!! ای همه روز و شبم چند وقت است که از دست تو همواره شب است!!!!! همه جا تیره و تار همه جا سرد و سکوت دوستت دارم گرچه تو قلب مرا میشکنی دوستت دارم چون که تو مایه ی افکار منی دوستت دارم چون که تو ریشه ی گفتار من و شعر منی پس تو هم سرد مشو باز هم گرم بمان باز هم مثل خوشیها که گذشت در کنار من و این قلب ترک خورده بمان.... هر چی دنبالش میگردم که پیداش کنم پیداش نمیشه اصلا نمی دونم چمه فقط خیلی خیلی دلم گرفته فک کنم به این میگن درد بی درمون دوست دارم تنهایه تنها باشم من باشم و خودم و تنهاییی و خیال تو اون وقت دوست دارم به پایه ثانیه ها سنگ ببندن تا دیر تر و دیر تر جلو برن تا من پر بشم از خیال تو و حس لطیف با تو بودن شاید برای مدت کوتاهی دیگه احساس تنها بودن رو نداشته باشم من تنهایی رو به شرط با تو بودن دوست دارم دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین بيا اي روياي قشنگ، بيا تا به همه نشان بدهيم كه رويا را فقط در
یه حرفایی! همیشه هست
که از عمق نگام پیداست
ازون حرفای تلخی که
مثل شعر فروغ زیباست
ازون حرفا که یک عمره
...
به گوش ما شده ممنوع
ازون حرفای بی پرده
شبیه شعری از شاملو
ازون حرفا که میترسیم
ازون حرفا که باید زد
ازون درد دلای خوب
ازون حرفای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها
حقیقتهای پنهونی
ازون حرفا که می دونم
ازون حرفا که می دونی
به زیر سقف این خونه
منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو می دونم
تو این خونه نمی مونم
یه حرفایی همیشه هست
که از درد توی سینست
مثل رپ خونیه شاهین
پر از عشق و پر از کینست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامونو میگه
همیشه آخر حرفا ، پر از حرفای ناگفتست
همیشه حال ما اینه ، همیشه دنیا آشفتست.

سکوت خیس چشم ها
دوباره من، دوباره تو
بدون لمس دست ها
سوای من، سوای تو
دوباره این دوباره ها
دوباره می شود دلم
خراب این دوباره ها
اگر که نیست دست تو در این سکوت خیس شب
ولی دل خراب من خوش است به این دوباره ها
بیا که دست گرم تو
دوای این دوباره هاست
دوباره اشک دوباره غم دوباره اوج دردهاست






پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد
اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید
مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید
اگه تو مال من بودی همه خبردار می شدن
ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن
اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم
پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم
اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم
من چی می خواستم
از خدا دیگه اگه پیشت بودم
اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود
دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود
اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت
اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد
قصه ی عشق ما دو تا ، عبرت
سرنوشت می شد
اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور
یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور
اگه تو مال من بودی ، می ذاشتمت روی چشام
بارون می خواستی می بارید ، ابر سفید گریه هام
اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت
شمعی که پروانه داره ، اشک
غم انگیز نمی ریخت
اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت
آدما دارا می شدن ، دنیا دیگه فقیر نداشت
اگه تو مال من بودی خیال نمی کنم باشی
پس می رم و می کشمت پیش خودم تو نقاشی






عالم خواب نميشود زيارت كرد، بيا تا به همه ثابت كنيم كه ميتوان به
روياها هر چقدر هم دور، دست يافت... بيا تا دست در دست هم
فرياد بزنيم كه عاشق هستيم و عشق زيباست و عشق هنوز هم
وجود دارد... ميخواهم رازي را با تو در ميان بگزارم:هيچ ميدانستي
اي نازنين من كه من قبل از تو عاشق باران بودم؟ و هيچ خبر داري
كه وقتي عاشق تو شدم باران هم زيباتر شد؟؟ وقتي آسمان
ناگهان خشمگين ميشود و صورت مهربانش سياه ميگردد و ناگهان
بغضي كه روزهايي بسيار تحمل كرده، ميشكند، من هم بيرون
ميروم و آسمان به ديدن من ميايد و دستهايم را در دستهايش ميگيرد
و ميگويد كه باز هم خبري براي من دارد. و من گوش ميكنم، ساكت
و بي صدا... و او همچنان درددل ميكند و ناگهان غرشي ميكند و به
يادم مياندازد كه
”اي ديوانه تو هم خود عاشقي پس چرا برايت تعريف كنم؟ تو خوب
ميفهمي چه ميكشم...“ آنگاه است كه من هم بي امان گريه
را سر ميدهم و با تكان دادن سر زمزمه ميكنم:”ميفهمم،
ميفهمم...“ و همچنان من و آسمان در آغوش هم ميگرييم...
و آسمان بار ديگر باز بانگ بلند ميكند كه:” بيا به من قول بده
كه وقتي به دلداده و شيفته ات رسيدي، مرا فراموش نكني...“
و من فراموشت نخواهم کرد عشق من وبدون به من و دلم مدیونی عشق من
| ميهن فا قالب جديد وبلاگ |

