![]() |
خوشا آندم که از دل مینویسم |
![]() |
| مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند |
|
سال نو مبارک
|
|
سلام دوستان گلم میخواستم اینبار چند تا از دوستان و معرفی کنم که شما هم بهشون سر بزنید ولی بعد پشیمون شدم میدونید چرا ؟؟؟ میدونم که نمیدونید !!!!!! چون خودم خیلی حساسم و اگه جائی ببینم دوستانم کسی رو معرفی کرده باشند و من و معرفی نکرده باشند دلم میگیره پس فرد خاصی رو معرفی نمیکنم ولی خواهشن خودتون به این دوستان خیلی خیلی خوب و گل من سر بزنید بهتون بد نمیگذره دوستان خوبی پیدا خواهید کرد که تنهاتون نمیزارن اگه حرفمو گوش کنید یه دنیا ممنون میشم
فردا شب چهارشنبه سوری منم که عاشق این شبم باید حتما از آتیش بپرم وگرنه دلم میترکه من که دو بار سوختم شما خیلی مواظب باشید ولی حتما از رو آتیش بپرید خیلی کیف داره بوی بهار هم که داره میاد من بهارم دوست دارم ولی نه به اندازه ی پائیز سال نوی همه ی دوستان مبارک
عزیزان وقتی سر سفره ی هفت سین نشستید و خواستید دعای سال نو رو بخونید من و فراموش نکنید و یه خواهش برای دوست خیلی خوبم شاهرخ عزیز که نمیتونه سال نو کنار خانوادش باشه هم دعا کنید هر چه زودتر مشکلش حل بشه و بتونه کنار ما باشه تو رو خدا شاهرخ و فراموش نکنید و براش خیلی دعا کنید
خوب خیلی صحبت کردم خوش باشید خوش بگذره سالی پربار داشته باشید
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 24 اسفند1383ساعت 19:21 توسط رز |
|
|
در دوستت دارم همیشه صدا نیست
|
|
در دوستت دارم هميشه صدا نيست
در خود گريستم دوستت می دارم و سخنم شاعرانه نبود
و عاشقانه نبود
می خواستم آيه ای از حقيقت درون سينه بخوانم
تا قلب باکره ام باور آفتاب را بپذيرد
و در طريق پرستش سجود و رکوع را بياموزد
در دوستت دارم هميشه صدا نيست
من در سکوت شباهنگام و بهت زدن بر ستون های برفی مهتاب
شعری قوی تر از غزل حافظ را می خوانم
و در خلوص يک رکعت (( آه )) گويی تمام راهبه ها به نماز ايستاده اند
و در خود گريستن باشکوه تر از طنين اذن مغرب است
ايستادن را ديوارها به من آموختند و
هيچ زوزه ای سکوت چوپانی مرا نشکست
و پای من بر علفهای خيس جاده نلغزيد
در خود گريستم
دوستت می دارم
![]() |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 13 اسفند1383ساعت 20:45 توسط رز |
|
|
دوستت دارم
|
|
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف بهم ميکرديم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود
کاش دريا کمی از درد خودش کم ميکرد
قرض ميداد به ما گر چه پريشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ داديم
رنگ گفتار من و لحن تو انسانی بود
( چه قدرشعر نوشتیم برای باران )
غافل از آن دل ديوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به اين زوديها
دل پر از صحبت اين شاعر کاشانی بود
کاش دلها پر افسانه ی نيما می شد و
به يادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه ی دخترکان اينجا
نام گلهای پر از شبنم ايرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق اين زندگی سنگی و سيمانی بود
کاش دنيای دل ما شبی از اين شبها
غرق هر چيز که می خواهی و ميدانی بود
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 5 اسفند1383ساعت 2:43 توسط رز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بگذار تا بطعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما |
| نوشته های پیشین |
|
84/04/01 - 84/04/31 84/03/01 - 84/03/31 84/02/01 - 84/02/31 84/01/01 - 84/01/31 83/12/01 - 83/12/30 83/11/01 - 83/11/30 |
| پیوندها |